حاج ملا هادي السبزواري
208
شرح مثنوى
بعد از آن آن نور مطلق زد علم گشت عرش و كرسى و لوح و قلم و خواه آن نقش خطوط و رسوم باشد و خواه علوم كليه و معارف ربانيه و وجودات روحانيه باشد . و لوح موضوع است از براى چيزى كه در آن چيزى نگاشته شود خواه جسم و جسمانى باشد مثل سنگ و تخته و كاغذ و حافظه و خواه روحانى باشد چون نفوس كليه و جزييه و قس عليه الباقى ، پس كامل بايد هيچ مرتبه را اهمال ننمايد . ( ( 3745 ) ) اى على كه جمله عقل و ديده اى * شمّه اى وا گو از آن چه ديده اى ن 185 2 - ك 73 11 عقل و ديده : بلكه مأثورات در حق اوست عَينُ الله النّاظِرَةُ و اُذُنُه الواعِيَةُ وَيَدُه الباسِطَةُ . ( 1 ) و مانند اينها . ( ( 3748 ) ) صانع بىآلت و بىجارحه * واهب اين هديههاى رايحه ن 185 5 - ك 73 12 هديههاى رايحه : يعنى عطر دهنده . ( ( 3752 ) ) آن يكى ماهى همىبيند عيان * و آن يكى تاريك مىبيند جهان ن 185 9 - ك 73 15 ( ( 3753 ) ) و آن يكى سه ماه مىبيند به هم * اين سه كس بنشسته يك موضع نعم ن 185 10 - ك 73 15 آن يكى ماهى : تا آخر دو بيت . آن كه يكى بيند چون ماه يكى است و آن كه نمىبيند ملتفت به چيزى ديگر است ، و آن كه سه مىبيند يكى در خارج و يكى در حس مشترك و يكى در خيال ، يا در نزد طلوع قمر يكى در مشرق آسمان و دو در آب مقتصد در لون هر گاه در محاذات آبى باشد . اين به حسب ظاهر ، و به حسب باطن ، يكى بين موحديناند و تاريك بين غافلين ، خاصه دهريين . و سه بين قائلين به اقانيم ثلاثه و ابن و روح القدس ، يا اقنوم وجود و اقنوم حيات و اقنوم علم . ( ( 3754 ) ) چشم هر سه باز و گوش هر سه تيز * در تو آويزان و از من در گريز ن 185 11 - ك 73 16 در تو آويزان : يعنى كشف غيب به تو آويخته و از من گريخته ، و بر تو مكروه چون نقش گرگ و بر من مرغوب چون نقش يوسف . ( ( 3756 ) ) عالم از هژده هزار است و فزون * هر نظر را نيست اين هژده زبون ن 185 13 - ك 73 17 اين هژده زبون : بلكه نظر ترا اسرار اينها زبون است و عوالم سلاسل طوليه و عرضيه از مجردات و برزخيات و ماديات از هيجده هزار و بيشتر فزون است چنان كه بر اهلش روشن است . و ليك بعضى هيجده هزار نوع اين عالم طبيعى را گرفتهاند ، كما مر . ( ( 3763 ) ) چون تو بابى آن مدينهء علم را * چون شعاعى آفتاب حلم را ن 185 20 - ك 73 21
--> ( 1 ) توحيد صدوق ، ص 167 .